تبليغاتX
" /> نگاهی به آسمان
آنچه دیگران می خواهند از تو بسازند بن بستی نیست ، همیشه راهی هست...

پنجره سلولم را بسته اند
اما پنجره اندیشه ام هنوز باز است
من هنوز زنده ام
نوشته شده توسط مجید کلثومی در ساعت 8:21 | لینک  | 

نوشته شده توسط مجید کلثومی در ساعت 14:33 | لینک  | 

تقدیم به محمد صالحی که با عروج خود به افق های فرا دست اخروی ما را تنها گذاشت

"روی جاده‌ی مرگت به تو برخوردم.
راهی که از اتفاق پیش گرفته بودم
بی‌آن که بدانم
تو از آن می‌گذری.

هیاهوی جماعت که به گوشم آمد
خواستم برگردم
اما کنجکاوی
مانعم شد.
از غریو و هیاهو
ناگهان ضعفی عجیب عارضم شد
اما ماندم و
پا پس نکشیدم.
انبوه بی‌سر و پاها با تمام قوت غریو می‌کشید
اما چنان ضعیف بود
که به اقیانوسی بیمار و خفه می‌مانست.

حلقه‌یی از خار خلنده بر سر داشتی
و به من نگاه نکردی.
گذشتی و
بر دوش خود بردی
همه‌ی محنت مرا."
                          (لنگستن هیوز - ترجمه احمد شاملو)

نوشته شده توسط مجید کلثومی در ساعت 0:51 | لینک  | 

"من معتقدم هر شخصی باید طبقه خویش را مشخص کند. همسر من علاقه به کارهای روشنفکری دارد و طبقه متوسط را انتخاب کرده و من هم طبقه فقیر را. من هر روز به میان آنان می روم و به دیگر طبقات جامعه کاری ندارم." این جملات را هوگو چاوز چند سال پیش بیان کرد و همتای او ، محمود احمدی نژاد هم آنرا سرلوحه کار خویش قرار داد.

سفرهای استانی اول بار در کوران رقابت های انتخابات ریاست جمهوری نهم توسط احمدی نژاد مطرح شد و او بود که یکی از معضلات کشور را نهران نشینی مسئولین توصیف کرد. ابتکار طرح سفرهای استانی را شاید احمدی نژاد به نام خویش بنویسد ، اما تاریخچه سفرهای استانی به لویی بناپارت ، برادر زاده ناپلئون ، امپراطور فرانسه بر می گردد که سعی داشت با این روش جمهوری را تبدیل به امپراطوری کند. سفرهای استانی آسانترین راه برای آنهایی است جانب پوپولیسم را می گیرند چرا که اولین پوپولیست ها هم با شعار "به میان مردم برو" فعالیت خویش را آغاز کردند.

 

سفرهای استانی احمدی نژاد که آغاز گردید با انتقادات نخبگان و کارشناسان مواجه شد. اما به قول چاوز ، احمدی نژاد دیگر طبقه خویش را انتخاب کرده بود. به تمام استان ها سفر کرد. به میان مردم رفت و نامه های آنان را خود تحویل گرفت. با آنان به زبان خودشان سخن گفت و از "پیچاندن گوش مدیران متخلف" خبر داد. به هر استانی که سفر کرد جامه آن شهر را بر تن کرد و در یک کلام می توان او را بهترین اجرا کننده پوپولیسم دانست.

اما پوپولیسم همواره پایانی تلخ خواهد داشت و بر موج پوپولیسم نشستن حکومت گران هم خیز دارد و هم افت. زادگان پوپولیسم خود مقهور پوپولیسم خواهند شد تا سرنوشتشان یادآور این حقیقت باشد که "با مردم بودن" تفاوتی بسیار با "برای مردم بودن" دارد. 

نوشته شده توسط مجید کلثومی در ساعت 16:8 | لینک  | 

مباحث مروط به انتخابات ریاست جمهوری به گونه ای پیش می رود که هنوز مشخص نیست دو جناح سیاسی کشور به اجماع خواهند رسید یا نه. انتخابات در نهایت دو قطبی خواهد شد یا هر کدام از دو جناح با چند کاندیدا وارد انتخابات می شوند؟ آنچه در این میان مشخص است اینکه احمدی نژاد در شرایط ایده آل نه کاندیدای راست میانه رو خواهد بود و نه نامزد راست سنتی. سوال اینجاست در صورت پیروزی احمدی نژاد برنده اصلی کدام یک از طیف های موجود اصولگرایان خواهد بود؟ 

آنچه امروز مشهود است و در طول زمامداری محافظه کاران تجربه شده ، راست سنتی و میانه رو روز به روز از دایره قدرت حذف و طرد شده اند. مناسبات و روابط راست سنتی با دولت نهم حکایتگر آن است که حامیان و حلقه احمدی نژاد اعتقادی به این طیف ندارند. حلقه نزدیک به احمدی نژاد و شخص وی همچنان خود را بی نیاز از بدنه حزبی اصولگرایان می دانند و در انتخابات آینده نیز به جای دلخوش کردن به بیانیه های گروه ها به همان رفتار عوام گرایانه از قبیل سفرهای استانی و امکانات موجود در دولت امیدوارند. در یک نمونه آن طبق گزارش دیوان محاسبات کشور وزارت نفت در سال های ۸۵ و ۸۶ جمعا ۸۶ میلیارد تومان برای اجرای طرح ها و پروژه های مصوب سفرهای استانی اختصاص داده است.

تجربه دولت احمدی نژاد بیانگر آن است که وی توصیه بردار نیست و آنچه خود صحیح می داند بدون توجه به انتقادات انجام می دهد. کیفیت کابینه نیز گواه این مدعاست که وی ترجیح می دهد از وزرایی استفاده کند که تابع نظرات او هستند. با این وصف بعید به نظر می رسد احمدی نژاد در صورت پیروزی تغییر رویه به خصوص در نوع مواجه با سایر اصولگرایان دهد. علاوه بر آن راست سنتی نیز با حمایت از احمدی نژاد باید انتقادات خود را به فراموشی بسپارد و بعد از انتخابات نیز باید مدافع عملکرد دولت باشند. حمایت از سیاست های غیر کارشناسانه احمدی نژاد به منزله سهیم شدن در وضعیت موجود خواهد بود.

در هرحال راست سنتی با حمایت از احمدی نژاد در هر وضعیتی ، چه اصلاح طلبان رای آورند و چه احمدی نژاد بازنده انتخابات ریاست جمهوری می باشد چرا که از شهر رانده و از ده مانده خواهند بود.

نوشته شده توسط مجید کلثومی در ساعت 2:18 | لینک  | 

اخلاق در کشورهایی که نهاد دولت در تمام عرصه ها و حوزه های خصوصی و عمومی افراد حضور دارد نه تنها مایه اخلاق گرایی سیاستمداران نمی شود بلکه انواع و اقسام بحران های ضد اخلاقی مانند دروغ ، ریا ، کینه و ... را حاکم می کند. ایرانیان معتقدند اخلاق از سیاست جدا نیست اما در عمل شاید به غیر اخلاقی ترین شیوه ها سیاست ورزی می کنند. از این رو اخلاق در ایران سرپوشی است برای سرکوب امیال طبیعی افراد همچون میل به قدرت ، ثروت و شهرت. هیچ یک از سیاستمداران ایرانی به انگیزه های شخصی خود در دستیابی به قدرت اشاره نمی کنند و از تعابیری فروتنانه مانند اصرار دوستان و احساس وظیفه در برابر سرنوشت کشور اشاره می کنند همانند ثروتمندان ایرانی که از هراس طعنه مردم و مصادره اموال به فقر افتخار می کنند و یا همچون ستاره های عالم هنر که از عطش امضا دادن به خلق خدا می سوزند و با عکس گرفتن با جوانان و انگشت اشاره رفتن سوی ایشان در خیابان مست می شوند ، اخلاق درویشی پیشه می کنند و از امضا دادن و عکس گرفتن طفره می روند.

اخلاق ایرانی مجموعه ای از اشتیاق ها و پنهان کاری هاست. مجموعه ای از با خویش جنگیدن و خود را سرکوب کردن. ایرانیان اگرچه در بند تفکیک حوزه خصوصی و عمومی نیستند اما در عمل بیش از همه اسیر خلوت خویشند و نوعی شرم سیاسی سبب می شود که از این انسان فروتن فردی عاشق قدرت ساخته شود که کافی است به حکومت برسد. نمی توان تنها بر سیاسیون خرده گرفت چرا که این خصلت ریشه در فرهنگ همه ایرانیان دارد ، دوگانگی ملاء عام و خلوت خویش.

اما نظم سیاسی در سیاست ورزی مدرن بستری فراتر از اخلاق دارد. "ماکیاولی" اخلاق را از سیاست جدا کرد و اینچنین بود که جهان مدرن مجبور شد برای مهار سیاست پایگاهی جز اخلاق بجوید. سیاست ورزی مدرن بر این واقعیت استوار است که قدرت و ثروت و شهرت ، همه در زمره ادوات لذت اند و زندگی بی لذت مرگ است. سیاست ورزی مدرن اگر بیش از سیاست ورزی سنتی متکی به اخلاق نباشد کمتر از آن نیست و اخلاق در آن از یک ارزش به یک نهاد تبدیل شده است.

اما سیاست ورزی مدرن نیز خود ملزوماتی دارد. از جمله این ملزومات وجود سیاستمداران حرفه ای است که سیاست گریز نباشند و جاه طلبی خود را پنهان نسازند. به تک روی و فرا جناحی و فرا حزبی بودن خویش افتخار نکنند و تحزب را امری مذموم نشمارند و از ورود به جزئیات و همرنگ جماعت نبود هراسی به دل راه ندهند.

برای سیاست ورزی مدرن باید تعریف خود را از سیاست تغییر دهیم. کسب قدرت نباید ضد ارزش تلقی گردد و این ضد ارزش بودن را با ریا و فریبکاری در پوشش اخلاق بپوشانیم. در سیاست ورزی مدرن کسب قدرت مشروط بر رعایت اخلاق ، قانون ، رعایت حقوق شهروندی ، آزادی بیان و انتقاد از صاحبان قدرت محترم شمرده می شود.

با تمامی این توصیفات مدرن شدن سیاست در ایران ، خیال خام و دروغ بزرگ یکصد ساله ماست. ما هنوز به ابتدایی ترین شکل سیاست ورزی می کنیم و از بیان غرایز خود عاجزیم و چه بسیاری از ما که سیاست ، ثروت و شهرت را چرک کف دست می دانیم غافل از آنکه شیفتگان قدرتیم و در حسرت رفع این جاه طلبی ها عمر را سپری می کنیم و از خود فرار می کنیم در حالی که خدا می داند که چه اندازه عاشق خویشتنیم.    

نوشته شده توسط مجید کلثومی در ساعت 14:5 | لینک  | 

بیش از یکصد هزار نفر ازمخالفان ساکاشویلی رئیس جمهور گرجستان در تفلیس و در مقابل پارلمان و کاخ ریاست جمهوری این کشور چند روزی است که تجمع کرده اند. تظاهرکنندگان با طرح شعارهای رادیکال خواستار استعفای ساکاشویلی از قدرت شده اند. درست به مانند ۶ سال پیش که ساکاشویلی توانست به قدرت برسد.

رهبران ۱۴ حزب مخالف دولت با هم متحد شده اند تا با استفاده از جو نارضایتی عمومی ، زمینه را برای تغییر دولت گرجستان فراهم کنند. اقدام ناشیانه ساکاشویلی در به راه انداختن جنگ در اوستیای جنوبی ، مشکلات اقتصادی ناشی از بحران اقتصادی جهان و اختلاف بین رهبران انقلاب رنگی گرجستان از جمله عوامل نا آرامی های اخیر در این کشور می باشد.

میخائیل ساکاشویلی آمادگی خود را برای مذاکره با مخالفان اعلام کرده است اما مخالفان می دانند کنار آمدن با ساکاشویلی به معنای تداوم مشکلات با روسیه است. از سوی دیگر ، دولت اوباما نیز نشان داده است که تمایلی به حمایت از ساکاشویلی و تنش با روسیه را ندارد.

اکنون باید منتظر ماند و دید روسیه ، آمریکا و اتحادیه اروپا که در سال های اخیر در تعیین حاکمان گرجستان نقش کلیدی داشته اند به کدام سو حرکت می کنند. اگر ساکاشویلی حمایت آمریکا و اتحادیه اروپا را از دست داده باشد به احتمال زیاد مجبور به کناره گیری خواهد شد. این احتمال وجود دارد که آمریکا و اتحادیه اروپا در یک معامله اعلام نشده بر سر رفتن ساکاشویلی با روس ها به توافق رسیده باشند.

نوشته شده توسط مجید کلثومی در ساعت 2:23 | لینک  | 

"مائو تسه تونگ" را دیکتاتور اسیر خود بزرگ بینی می دانند. هر چقدر که از استقرار مائو بر قدرت ، زمان بیشتری می گذشت کیش شخصیت او هم ابعاد وسیعتری پیدا می کرد. در دوران زمامداری او ، فرهنگ استبدادی چین و آموزه های خودکامگی استالین دست به دست هم دادند تا مائو از رهبر به یک دیکتاتور مقدس تبدیل شود. مائو آنچنان مالک جان و مال مردم چین بود که صحنه اعدام خائنین ، صحنه ای رقت انگیز می نمود آنگاهی که اعدامیان حکومت مائو قبل از اعدام فریاد "زنده باد مائو" می دادند.

مائو تنها رهبر خود بزرگ بین نبود که پیش از او استالین و ناپلئون نیز این عینک را به چشم داشتند و این داستان همچنان ادامه خواهد داشت. چهره های خود بزرگ بین در جامعه تحقیر شده ظهور می کنند و با همراهی مردم است که حاکم متواضع و فروتن چهره دیگری می یابد و طرحی نو در می اندازد و اینهمه اتفاق نمی افتد مگر با حمایت مردم و مخاطب داشتن.

اما زمامداران خود بزرگ بین هم عمر جاودانه ندارند. چه آنکه مائو وقتی عکسش با نخست وزیر پاکستان را دید تازه فهمید چهره اش تا چه حد کریه و زشت به نظر می رسد و آنگاه بود که دیدار با خارجی ها را قطع کرد. در روزهای پایانی عمرش از آن چهره جذاب تنها آرواره های افتاده ، رخسار رنگ پریده و آب دهانی که از گوشه لب سرازیر بود تصویر دیگری دیده نمی شد و این درد مسری دیکتاتورهاست که از درد خود زمانی آگاه می شوند که جز به تحلیل آنها نمی انجامد و ترک برمی دارند. پاشنه آشیل حاکمان خود بزرگ بین تنها نقد عملکرد آنهاست اگر چه آنها راه نقد را همواره می بندند.

نوشته شده توسط مجید کلثومی در ساعت 1:11 | لینک  | 

"حکومتگران خوب ، وعده های بزرگ نمی دهند و خبر پیروزی را تنها پس از فتح هر قله به مردم خویش می دهند." (موج سوم دموکراسی ـ هانتیگتون)

آژیتاتور به کسی اطلاق می گردد که به دنبال تهییج افکار عمومی و ترغیب مردم است. هدف اتخاذ کننده این شیوه عمل سیاسی بسیج توده ها برای اتخاذ فعل سیاسی است. آژیتاتور در جامعه ای با اقبال مردمی مواجه می شود که نهادهای مدنی ذوب شده و سازمان ها و نهادها از بین رفته اند. در جامعه ذره ای و اتمیزه شده آژیتاتور بدون واسطه با مردم ارتباط برقرار می کند. در این صورت دیگر احزاب ، روزنامه ها ، سندیکاها و انجمن ها رابط میان دولت و مردم نیستند و تصرف اذهام مردم به راحتی صورت می پذیرد.

فرد آژیتاتور تلاش دارد تا جامعه مدنی را ذوب کند چرا که می داند اگر این اتفاق نیفتد دیگر حرفش گوش شنوا و متاعش خریداری ندارد و گستردگی منابع کلامی و اطلاعاتی مردم به ضرر اوست ، از این رو وظیفه خود می داند که بقیه صداها را خاموش کند تا تنها صدای او باقی بماند.

کم نبودند و نیستند افرادی که در جامعه ما تنها به تهییج افکار عمومی دست زده اند. چه آنان که روزگاری دم از جامعه بی طبقه کارگری می زدند و چه اکنون که عده ای وعده حکومت امام زمانی و عدالت را می دهند و گاهی لب به پیشگویی هم می گشایند. پیشگویی ها و گفتارهایی که سرشار از تناقض است و تنها برای پوشاندن شتابزده زخم بکار می رود نه درمان بیماری. 

نوشته شده توسط مجید کلثومی در ساعت 16:19 | لینک  | 

دولت محمد مصدق ، رهبر ملی ایران را یک کودتای انگلیسی ـ آمریکایی از پای در آورد. کودتایی که هدفش برچیدن بساط حزب توده بود اما دولت را هدف تیرهای بلای خود قرار داد. در این سال ها چه بسیار که به احترام نام مصدق و زحماتش از نقد او گذشته ایم و نام او را بر فهرست کاندیداهای انتخاباتی قرار داده ایم. پیرمردی که علیرغم صداقت و شرافت و به پشتوانه مردم بر قدرت نشست اما کامی از قدرت نگرفت. اما اینها تمام شخصیت مصدق نیست و امروز دیگر وقت آن است که با آسیب شناسی و نقد عملکرد دکتر مصدق نقبی به گذشته زد و مسیر آینده را هموار کرد.

محمد مصدق اهل همنشینی با اصحاب قدرت نبود و به جای آن به توده های خلق اتکا کرد. در جلسات هیات دولت با پیژامه حضور می یافت و دموکراسی را بیش از آنکه بر پایه نهادهای مدنی استوار سازد بر شانه خلق استوار می کرد و در غیاب احزاب دل به "زنده باد مصدق" توده ها بسته بود غافل از آنکه توده های بی شکل را بادی کافی است تا جهت خویش تغییر دهند و "زنده باد" جای خود را به "مرده باد" دهد. و سرانجام آنکه بر پوپولیسم دل بسته بود مقهور پوپولیسم گشت.

مصدق هیچگاه از دموکراسی نگفت. در مقابل آن هنگام که اختیارات ویژه را کافی ندید راه حل را در تعطیلی مجلس جستجو کرد. از حقوق اکثریت می گفت اما از اکثریت مجلس گذشت و مجلسی را منحل نمود که انتخاباتش را خود برگزار کرده بود و اگر نقدی هم بود بر او بود و خود باید می شکست و آینه شکستن خطا بود. پیش دستی او در انحلال مجلس به کام او ننشست و در مقابل پای به جهنم کودتا گذاشت تا نظامیان عرصه سیاست و اجتماع را با هم فتح کنند. پیرمرد آمده بود سلطنت را مشروطه سازد اما در مقابل آزادی مطبوعات را مشروط ساخت و اینبار "حائری زاده" از بنیانگذاران جبهه ملی بود که به سازمان ملل نامه نوشت و از پایمال شدن حقوق بشر توسط مصدق گلایه کرد.

مصدق با پروژه ناتمام نفت ملی ثروت هنگفتی را در اختیار دولت های بعدی قرار داد که بدون نیاز به مالیات ابزار توسعه و سرکوب را تهیه کنند. نقش مصدق در فربه کردن دولت پهلوی غیر قابل انکار است. هرچند نفت را از سلطه انگلیس (استعمار پیر) خارج کرد اما برنامه ای برای فردای ملی شدن نفت نداشت. نه از شکاف آمریکا و انگلیس بهره ای برد و نه در مبارزه با غرب به اردوگاه بلوک شرق پیوست و همه اینها نشان از فقدان برنامه سیاسی دولت او بود.

راه مصدق به شکست منتهی می شد. مردی که نه دموکرات بود و نه حاضر به پذیرش قواعد آن. از نخبگان گسست و شیفته توده ها شد. پارلمان را منحل و مجلس را به خیابان برد. نفت را ملی کرد اما جهان را علیه خود متحد ساخت. قانون را لغو کرد و تفکیک قوا را از بین برد. محمد مصدق روزی که از قانون برید سقوط کرد نه ۲۸ مرداد. پیرمرد رهبر بزرگی بود اما اشتباهات بزرگترش را نباید نادیده گرفت.

نوشته شده توسط مجید کلثومی در ساعت 0:12 | لینک  |